دوشنبه، 30 خرداد، 1384
استاد صباح سارق ديرينه بود
بر بام رود اگر چه بی زينه بود
بودست به خاد و ضابط ماشينی
اين دزدی او خصلت پـيشينه بود
يک جايزه نوبل به پيشاني استاد صباح
سريال جديد پرخانه جافر خان: ادامه دارد
دزد ديپلومداري که از دزدي توبه نمي کند!
درد دل يک چرسي همراي چلم چرس خودش:
صحنه اول: چرسي نشه شده است و به چلم خود مي گويد: پرخانه جافر خان در نظر دارد يک مدال طلاي جايزه نوبل به پيشاني استاد صباح آويزان کند اما چرا به پيشاني؟ چرا به سر شانه يا بروي سينه استاد صباح آويزان نکند؟ براي اينکه استاد صباح حد اقل 23 دفعه بيني خود را از بيخ بريده است و از آنجايي که مستحضريد ، بيني بريده را تنها با يک مدال طلا که از پيشاني آويزان شده باشد مي توان از چشم خلايق و عوام الناس پوشاند . اما 23 دفعه دزدي کردن و گير آمدن و بيني بريده شدن در شرايط فعلي براي آدمي مثل استاد صباح گپ چندان بد هم نيس. بلي چرسيوکراتان و چرسگرايان پرخانه جافرخان هم همين قسم فکر ميکنند که 23 دفعه بيني بريدگي از طريق گير امدن دزد با پشتاره براي استاد صباح قطعا گپ قابل تشويش نيست. بخاطري که اين درخت بي ننگي حالا در همان قسمت خطرناکش روييده است که استاد صباح مي تواند با دل بيغم در سايه آن بنشيند و با کمپيوترک خود کيف کند و دو مطلب نو و جديد و کاغذ پيچ ديگر را از انترنت دزدي کند. يعني از 23 بطرف 24 و باز بطرف 25 آمدن و بازهم دزدي از انترنت؟ نه نه ! هيچ امکان ندارد. او چرا 25 دفعه دزدي کند؟ بخاطري که دلش از سرقت انترنتي سياه نمي شود. اما اين چطور امکان دارد که يک استاد 23 دفعه توسط چرسي ها دزد با پشتاره گير امده باشد و بياب بياب شده باشد و هنوز هم دل و جگرش يخ نکرده باشه؟
صحنه دوم : چرسي دوم هم نشه شده است و مي گويد : پره به پره او استاد صباح او شاه قره! کتي کمپيوترک خود چکر ميره ده سايت هاي سره به سره .... استاد صباح سارق انترنتي سرمه ره از چشم مي بره ، نگفتي چطور او جوان همپره ...
صحنه سوم: چرسي سوم : ده جوي که سيل رفته باز ميره ، ده سايتي که مقاله دزدي نشر شوه باز نشر ميشه ، استاد صباحي که 23 دفعه دزدي کده 25 دفعه هم ميتانه 50 دفع هم ميتانه . زنده باد پرخانه جافر خان که سالگرد سرقت هاي استاد بزرگواره تجليل مي کنه!
صحنه چهارم: او بچه بيار هله شمع و شيريني و کيک بيار که سالگره دزدي هاي انترنتي استاد صباح ده پرخانه جافر خان تجليل ميشه.
چرسي اول: ني ني زحمت نکشين. استاد صباح خودش شمع و شيريني و فرني و کيک سالگره خوده کتي خود آورده . کسي را زحمت نتين.
خنده حضار : بق بق بق بق بق بقبق بقبقبق بقبق بق ببق ببببق بق
خنده حضار: هههه هههها ههههههه ا هههها هاا ه اهااها ها آاهاهاا ايهايهاا ايا ايهياهايها اا ههيهيهيهيههه
قدوس للندر : چي خنده اس؟ بگوين بگويين که مه هم خبر شوم و خنده کنم؟
تمام حضار با يک صدا: بق بق بق بق بق بقبق بقبقبق بقبق بق ببق ببببق بق! قدوس جان خبر نداري؟ همو شمع و شيريني و کيک سالگره استاد صباح هم مال دزدي اس. استاد صباح تمام ازي مواده از خانه خواهر شکسپير سرقت کرده است.
سکوت حکمفرما مي شود: انانسر پروگرام تجليل از سرقتهاي انترنتي استاد صباح روي صحنه حاضر مي شود و مدال طلايي را که به شکل بيني ساخته به پيشاني استاد صباح مي چسپاند.
چک چک چک چک چک ..... کف زدنهاي حضار:
بيانيه استاد صباح:
نام من بودست خورضابط بصير
کار من در خاد بودست وبگير
صد نفر از دست من رفته به دار
صد هزاران رفته از ملک وديار
چون مجاهد آمد شد کارم خراب
نام خود کردم بدل همچون جراب
بعد از آن کار ديگر کردم سراغ
ساختن اسناد جعلي شد فراغ
چون که دولت کور بود وبي دبير
کار من بود جعل کاري پول بگير
صد قطعه پاسپورت واسناد ساختم
زندگي را اين چنين پرداختم
بعد از آن افشا شدم کردم فرار
تا گرفتم شهر پشاور قرار
در پشاور جعل کاران بود زياد
کار من بي رنگ گشت وهم کساد
بعد از آن کار ديگر پيدا کدم
غرفۀ تعويذ نويسي وا کدم
چند کتاب کهنه را پيدا کدم
خلق را من اين چنين اغوا کدم
بعد از آن قصد سوي امريکا کدم
نام خود گشتانده و زيبا کدم
نام خود کردم صباح بعد از آن
لفظ استاد هم نهادم پيش از آن
بعد از آن در خواب مسکو رفته ام
در سياست عالم فن گشته ام
شاعر و مورخ شدم گشتم دبير
هم شدم داکتر با تيزي تير
در خيالم ساختم کميته ای
بهر روشنفکر بيشه خفته اي
من شدم رئيس آن کميته ها
تا رسيدم يک شبه در امريکا
نام مردم پاک کردم از کتاب
نام خود در آن نهادم با شتاب
کار من در سايت ها بالا گرفت
مردم از گفتار من انشا گرفت
يک نفر پيدا شده کاوه به نام
زد خرابي کرد با نام ونشان
بعداز آن چرسي به جانم کرده بل
روز تا روز ضربه ها گشته دبل
ليک يک کس است مرا نشناخته
آن همان "روزبه" که مشعل ساخته
به اميد آن که نهضت ميهنی
در وطن يک بار آرد گدودي
باز ميرم باز من در خاد خود
دشمنان رامي زنم با باد خود.
از مدت سه ماه به اين طرف چند نفر از چرسيوکرات هاي محترم پرخانه جافرخان از جناب مستطاب چمن لالا خواهش کردند که پرونده هاي جانب استاد صباح شاعر سارق ،نويسنده گريزنده ،مورخ مفتن ،مبتکر باستان شناس ، انترنت شناس، محقق ،کيسه بر ،و ضابط ماشيني و محترم رعنا مخفي را از حالت مفتوحه و نيمه مختومه به شکل پرونده محترمه اعلام کنند. چون چمن لالا دل با رحم دارند اين خواهش را با بزرگواري خود قبول فرمودند. اما بلبل بد زبان پرخانه ماما لندهور همان وخت هم هر دوي پاي خود را در يک موزه کرده مي گفت که سرمه آزموده ره آزمودن شان خطا استن!
واقعا ما دو نفر فوق الذکر بدون پرونده هاي خود زندگي نداريم اگر يک کمي جلو ما را ايلا کنيد باز هم ما دو شخص معلوم الحال دست به اقدامات جديد غير قانوني مي زنيم و خود را دست بسته به چنگ چرسي هاي پرخانه مي اندازيم.
حدس ماما لندهور صحيح بود. وقتي که دزدهاي انترنتي را خدا مي شرماند، دزدي شان سر تخته مي رود. پرخانه جافر خان بازهم اين دزد معلوم الحال را با پشتاره به شکل مستند و با اسناد غير قابل انکار دستگير کرده است.
اينجانب استاد صباح شاعر سارق ، نويسنده گريزنده ،مورخ مفتن ،مبتکر باستان شناس ، انترنت شناس ، محقق کيسه بر ،و ضابط ماشيني در وقت سرقت از خانه خواهر شکسپير بالفعل گرفتار شدم . البته پرخانه جافر خان بمن گفته بود که بايد از اين کار خود توبه کنم، اما چطور کنم؟ نمي شود. البته من هم دل و جگر پرخانه را خون کردم. آنها مرا گفته بودند که تا هفته آينده به همان يک دزدي بسنده کنم. من هم خپ و چپ رفتم يک دزدي ديگر کردم که کار پرخانه سنگين تر شود.
اينجانب استاد صباح بشما قول ميتم که بازهم دزدي مي کنم و بازهم سرقت مي کنم و بازهم مطالب جالب را از گوشه و کنار انترنت کش مي روم!
خنده حضار : بق بق بق بق بق بقبق بقبقبق بقبق بق ببق ببببق بق
خنده حضار: هههه هههها ههههههه ا هههها هاا ه اهااها ها آاهاهاا ايهايهاا ايا ايهياهايها اا ههيهيهيهيههه
چرسي اول:
بيادرا نشان بتين مال دزدي ره و مالک اصلي مال هاي سرقت شده و مال دزدي ره نشان بتين:
قدوس للندر:
چک چک چک! سرقت نمبر 24: نام مال: شعر چيست؟
پشتاره استاد صباح :
http://www.irib.ir/radio/adab/2Sher/rozaneh%5Cf1darmiyan.htm
از کجا سرقت شده ؟ از اينجا:
http://www.mashal.org/side/shehr/shehr.php?id=00021
نمونه سرقت شده زير عنوان شعر در سايت مشعل به مديريت مسول محترم مصطفي روزبه بدون کم و کاست:
شعر، پديده اي است كه با همه افراد جامعه بشري سر و كار دارد و هر يك از اين افراد، بنا بر سطح فهم خود و انتظاري كه از شعر دارد، ميتواند تعريفي براي آن داشته باشد. بنابراين نميتوان به طور مطلق تعريفي ارائه كرد و گفت كه شعر همين است و جز اين نيست .
عده اي از منتقدان، به اشتباه پنداشته اند آن چه اصالت دارد، تعريف آنهاست و اگر يك اثر با تعريفي كه آنان يافته اند همخواني نداشته، به اين نتيجه قطعي رسيده اند كه آن اثر، شعر نيست. بايد دانست شعر بودن يا نبودن آثار ادبي، وابسته به ديدگاه ما نيست. آثار درخشان شعري، وجود خود را ثابت و حضور خويش را بر فرهنگ ما تحميل كرده اند
لجاجت در مرزبندي، فقط ما را از زيباييهايشان محروم خواهد كرد و بس. كساني گه ميكوشند شعر بودن يا نبودن همه آثار ادبي را با تعريفِ برساخته خود مشخص كنند، به آن شخصيت اساطيري يونان قديم شباهت دارند كه مردمان را ميدزديد، روي تخت خوابي كه داشت، ميخواباند و ميكوشيد قد آنان را با تخت خواب تنظيم كند; يعني قد بلندها را سر ميبريد و قد كوتاه ها را آن قدر ميكشيد تا به همان اندازه بلند شوند. اينان نيز آثار ادبي را كمثله ميكنند تا با تعريف دست ساخته شان برابر شوند .
ولي ما در عين حال، نيازمند شناخت شعر هستيم و اين ايجاب ميكند كه بدانيم براي ارزيابيهايمان به سراغ كدام دسته از آثار ادبي برويم و آنها را با چه معياري بسنجيم. پس اگر تعريفي مطلق هم نميتوانيم يافت، بايد حداقل تصوير روشني از شعر در پيش چشم داشته باشيم. تعريفهايي كه آقاي دكتر محمد رضا شفيعي كدكني عنوان رده است، جامعتر و دقيقتر به نظر مي آيد
ايشان در تاب ادوار شعر فارسي، شعر را چنين تعريف ميكند: "شعر گره خوردگي عاطفه و تخيّل است كه در زباني آهنگين شكل گرفته باشد." با اين تعريف، عناصر سازنده شعر، عاطفه، خيال، زبان، آهنگ و شكل هستند وكلام براي شعر بودن، بايد از همه اينها برخوردار باشد. اين تعريف ايشان، ساده و كاربردي است يعني با آن، به راحتي ميتوان عناصر شعر را شناخت و آثار شعري را محك زد . (متن کامل را از لينک متذکره بخوانيد)
سرقت نمبر 25 :
پشتاره استاد صباح در سايت شبکه جوانان افغان قسمت مقالات تاريخي در اين لينک
http://afghanwebplanet.com/modules.php?name=News&file=article&sid=555
و محل سرقت شده هم در سايت اصلي و هم در کيهان لندن – شماره 752 – 26 فروردين 1387
http://www.alefbe.com/articlevirginia.htm
نام مال دزدي شده : خواهر شکسپير
نمونه مال سرقت شده بدون کم و کاست:
sarina مي نويسد "آثار ويرجينيا وولف نويسنده انگليسي را همرديف آثار کافکا، جيمز جويس و مارسل پروست قرار داده اند. او در 1882 در لندن به دنيا آمد. در بيست و دو سالگي يک گروه روشنفکري را سازمان داد و از سال 1917 همراه با همسرش لئونارد وولف – منتقد ادبي – انتشارات هوگارت را اداره مي کرد. وي در 28 مارس 1941 پس از نوشتن يک يادداشت کوتاه، به قصد پياده روي از خانه بيرون زد، در راه جيب هاي جاکتش را پر از سنگ هاي درشت کرد و سپس خود را به امواج رودخانه سپرد. پيکر بيجان و شناور او را دو هفته بعد، کودکاني که در منطقه اي ديگر از کنار رودخانه مي گذشتند، يافتند. چنين انجامي براي نويسنده رمان «امواج» يا «خيزابها» که در آن به کند و کاو در مفهوم هستي و تکرار کسالت بار آن پرداخته است، چندان دور از انتظار نيست، .... . (متن کامل را از لينک متذکره بخوانيد)
تبصره هاي گرداگرد کيک سالگره استاد صباح
وطنداراي عزيزتر از گول گولاب! چن ماه فيش يک گف مخپي و فوشيده به شوما گوپته بوديم که يک استاد محترم داريم که خدانخواسته دزدي خو نميکونن مگر همراي انترنت شان مذاک زياد ميکونن. بالا ما هم بجواب شان يک مذاک کديم زير نام «دزد شان گير کديم او با فشتاره شان گير کديم» او زياد نه پکط 22 مکاله گک شان که به شوخي از 22 مکاله از سايت نويسنده گان او انتشارات ديگران بشکل غير مسلحانه « ضبط » شده بودن ، مستند با ذکر آدرس سايت ، لينک او مشخصات دکيک به شوما نشان داديم.
ساده گي فرخانه جاپرخانش سيل کو! ما پکر کديم که استاد محترم با همي اپشاگري چرسيوکراسي ما به حساب او کتاب خود رسيدن او ده آينده اولا همراي مکاله هاي مردوم مذاک نميکونن او اگه خدا نخواسته مذاک بکونن ، گير نمياين او اگه خدانخواسته گير هم بياين با فوشتاره شان گير نمياين. مگر ولاهي ما کور خوانده بوديم.
وختي که يک آدم خود شان با فشتاره گير بياين، گناه ما چي استن؟
در ماضي کريب استاد صباح باز يک مکاله نوشته کده بودن در سايت وزين www.wlonga.com که بنام «د لمر رنا» هم ياد مي شون. او تصادپ خنده آور شان سيل کو که «د لمر رنا» ماما لندهورش باز بياد محترم رنا مخپي مي اندازن . خو بهر صورت عنوان مکاله چنين بودن:
آثار هنري وتاريخي قلمرو افغانستان (نوشته استاد صباح)
چون ده وخت چاف آن مکاله ما همراي فرونده مختومه بهار جان کلاونگ بوديم ، به شپر براي شان نوشته کديم که بيرادرجان باخبر باشي که ما مصروپ استيم مگر شوما ره پراموش نکديم. ولاهي با ختم ماه افريل به خدمت تان رسيدگي ميکونيم. او اينه شکر که ماه افريل هم ختم شدن.
بالا استاد صباح نيم خانه شان آباد که نيم گف مخپي او فوشيده ما کبول کدن او نيم ديگه ايش کبول نکدن. نيم شان ايتو کبول کدن که به عوض «نوشته استاد صباح» در زير عنوان مطلب خود گوپتن «تهيه و گرد آورنده استاد صباح » او ده فايين مطلب سه منابع ها هم ذکر کدن. يعني افغانستان د رمسيرتاريخ / ميراث فرهنگي / او نشريه کوشاني ها درکابل سال 1364
يک گف مخپي او فوشيده براي تان عرض کونيم که منابع ذکر شده در بالا چون جعلي استن ذکر شدن اما منبعي که اصلي استن ذکر نشدن. شوما جيگرخون نباشين حوصله بکونين. هنوز ماما لندهورش زنده استن. منبع اصلي شان ما ذکر ميکونيم:
حالا شوما همشيره جاناي وبلاگي او بيرادرجاناي وبلاگي اول مکاله استاد صباح که اول بنام خودش نشر کده بودن او فسان نام خودش به تهيه و گردآورنده استاد صباح تغير دادن ، بخوانين ده اينجه:
http://www.wlonga.com/index.php?option=content&task=viewid=476
او بعد بروين مکاله «آثار هنري آسياي ميانه و افغانستان» نوشته « فرانسين تيسو » متصدي هيئت فرانسوي باستانشناسي افغانستان در موزه گيمه ترجمه مسعود رجب نيا بخوانين ده اينجه:
http://www.ichodoc.ir/p-a/CHANGED/126/html/126-50.HTM
استاد صباح! خانه تان زير بام شون! کدام کسمت نوشته مذاک شده شوما از افغانستان در مسير تاريخ گرپتين؟ کدام کسمت شان از ميراث فرهنگي گرپتين؟ او کدام کسمت شان از نشريه کوشاني ها در کابل سال 1364 گرپتين؟ بالا خداوند تعالي خانه تان زير بام بکونن ميراث پرهنگي نام کودام نشريه استن؟ مجله استن؟ وبلاگ استن؟ کدام شماره ، لمبر يا مورخه دارن ندارن ؟ او نشريه کوشاني هاي شان در کابل سال 1364 چي استن؟ کدام نشريه ؟ نام نشريه شان چي استن ؟
محترم استاد صباح! خود شوما خو خير باشه استاد محترم استي او ولاهي ماره ده فيش مردوم به يک فيسه ساختين او بيرادرجان. چرا سم صيح واضح او فوست کنده مثل ماما لندهورش نمي گويي که منبع اصلي نوشته ما مکاله «آثار هنري آسياي ميانه و افغانستان» نوشته « فرانسين تيسو » متصدي هيئت فرانسوي باستانشناسي افغانستان در موزه گيمه ترجمه مسعود رجب نيا استن؟
از براي خدا! شوما خو حتي يک نوکته و کامه شان هم تغير ندادي، بالا چرا اي منبع شان ذکر نمي کوني. حالا وجدان خودش قاضي بسازي او استاد صباح ! کدام کسمت نوشته تان از منابع ذکر کرده خودش گرپتين؟
بيرادرجان ! اي کار شوما خو سم صيح ظلم استن. ظلم بر سر يک نويسنده او ظلم بر سر يک مترجم استن. مشت نمونه خروار يکه يکه فاراگراپاي تان عينه به بينه تکديم ميکونيم: يکي از اول ، يکي از وسط او يکي از آخر.
منبع اصلي : سرزمينهاي ميان كرانههاي شرقي درياي خزر تا دشت گبي و ديوار چين واستپهاي سيبري درشمال و بيابانهاي جنوبي ايران در جنوب و هيماليا در جنوبشرقي به روزگار كهن جايگاه تمدني و فرهنگي خاص بوده است. اين سرزمينها خشك و كم مردم و لميزرع هستند و درآنجا چه بسا كه اقوام و ملل امپراطوريهاي زودگذر و بسيار كوتاهمدتت پي افكندهاند. اين سرزمينها جايگاه مردم بيابانگرد بود و ضمن گردش و رفتن به هرسو كالا و مصنوعات دستي و همچنين دين و معتقدادت خودرا براي دادوستد ميبردند. درواقع در سرزمينهايي كه اكنون افغانستان و تركستان روس (يا جمهوريهاي شوروي تركمنستان و تاجيكستان و ازبكستان و قرقزستان و قزاقستان) و تركستان چين (يا نواحي سينكيانگ و اويغور) را تشكيل ميدهند به روزگار باستان گذرگاه راه ابريشم و ادويه و طلا و همچنين راه دادوستد آثار هني آسياي ميانه بوده است.
مذاک استاد صباح : سرزمينهاي ميان كرانههاي شرقي درياي خزر تا دشت گبي و ديوار چين واستپهاي سيبري درشمال و بيابانهاي جنوبي در جنوب و هيماليا در جنوبشرقي به روزگار كهن جايگاه تمدني و فرهنگي خاص بوده است. اين سرزمينها خشك و كم مردم و لميزرع هستند و درآنجا چه بسا كه اقوام و ملل امپراطوريهاي زودگذر و بسيار كوتاهمدتت پي افكندهاند. اين سرزمينها جايگاه مردم بيابانگرد بود و ضمن گردش و رفتن به هرسو كالا و مصنوعات دستي و همچنين دين و معتقدادت خودرا براي دادوستد ميبردند. درواقع در سرزمينهايي كه اكنون افغانستان و تركستان روس (يا جمهوريهاي شوروي تركمنستان و تاجيكستان و ازبكستان و قرقزستان و قزاقستان) و تركستان چين (يا نواحي سينكيانگ و اويغور) را تشكيل ميدهند به روزگار باستان گذرگاه راه ابريشم و ادويه و طلا و همچنين راه دادوستد آثار هني آسياي ميانه بوده است.
منبع اصلي : اهميت اين راهها از لحاظ فرهنگي نيز بسيار مهم است و به روزگار قديم تمدن هلنيستي يونان را با امپراطوري چين و شبهقارة هندوستان بههم ميپيوست. هنوز هم افغانستان در مركز چهارراهي قراردارد كه مسكووپكن و دهلي را به هم ميپيوندد. آثار هنري و تمدني افغانستان پيش از تاريخ را اروپاييان و افغانان بررسي كردهاند. هيئت باستانشناسي فرانسوي در افغانستان با كوششهاي كازال(1) در منديگك تاريخ آغاز مردم نوسنگي اين بخش را روشن كرده است. دراواخر هزاره چهارم پ . م . بيابانگردان ايراني دراين سرزمين خيمه برافراشته بودند وآثار ميخهاي چادرهاي ايشان يافته شده است. اندكاندك اين مردم خانه ساختند و مستقر شدند و قلعهها برپا كردند و با مس و مفرغ چيزها ميساختند و ظروف نقشداري كه همانند آنها را در اوروك در بينالنهرين يافتهاند پديد ميآوردند و از سفال مجسمههاي كوچك گاوماده كه مظهر باروري است ميپرداختند.
مذاک استاد صباح : اهميت اين راهها از لحاظ فرهنگي نيز بسيار مهم است و به روزگار قديم تمدن هلنيستي يونان را با امپراطوري چين و شبهقارة هندوستان بههم ميپيوست. هنوز هم افغانستان در مركز چهارراهي قراردارد كه مسكووپكن و دهلي را به هم ميپيوندد. آثار هنري و تمدني افغانستان پيش از تاريخ را اروپاييان و افغانان بررسي كردهاند. هيئت باستانشناسي فرانسوي در افغانستان با كوششهاي كازال در منديگك تاريخ آغاز مردم نوسنگي اين بخش را روشن كرده است. دراواخر هزاره چهارم پ . م . بيابانگردان ايراني دراين سرزمين خيمه برافراشته بودند وآثار ميخهاي چادرهاي ايشان يافته شده است. اندكاندك اين مردم خانه ساختند و مستقر شدند و قلعهها برپا كردند و با مس و مفرغ چيزها ميساختند و ظروف نقشداري كه همانند آنها را در اوروك در بينالنهرين يافتهاند پديد ميآوردند و از سفال مجسمههاي كوچك گاوماده كه مظهر باروري است ميپرداختند.
بهمين شکل بروين بروين تا آخرين کسمت ده آخر مکاله :
منبع اصلي: بهترين نمونههايي نقاشي تورفان را در بازاكليك دريك نمازخانه يافتهاند و موضوع آنها «بهشت بوداييان» است. در پيرامون بودا يا بوذاسف بسياري كاهنان و شاهزادگان و بخشندگان و نوازندگان بودايي فراهم آمدهاند. شيوة بين حالات جدي و شوخي و نقشهاي مضحك و ظريف و دقيق در بيننده اثري شگرف ميگذارند واورا به جهان سدة هشتم ميلادي ميبرد. هنوز هم آثار بودايي موجود در افغانستان آنچنانكه بايد كاوش و بررسي نشده است.
مذاک استاد صباح : بهترين نمونههايي نقاشي تورفان را در بازاكليك دريك نمازخانه يافتهاند و موضوع آنها «بهشت بوداييان» است. در پيرامون بودا يا بوذاسف بسياري كاهنان و شاهزادگان و بخشندگان و نوازندگان بودايي فراهم آمدهاند. شيوة بين حالات جدي و شوخي و نقشهاي مضحك و ظريف و دقيق در بيننده اثري شگرف ميگذارند واورا به جهان سدة هشتم ميلادي ميبرد. هنوز هم آثار بودايي موجود در افغانستان آنچنانكه بايد كاوش و بررسي نشده است.
امشالا که گف بيخي آپتاب در تبعيد واري واضح و روشن شدن، نشدن؟
حالا دوباره فرسان ميکونيم: شوما چرا همي منبع ره که يگانه منبع مذاک شوما با محترم مسعود رجب نيا استن ، ذکر نکدين ؟ او با وجود آنکه نکطه به نکطه ، حرپ به حرپ ، کامه به کامه ، او سط به سطرشان گرپتين و پکط و پکط عنوان اصلي مکاله اصلي از «آثار هنري آسياي ميانه و افغانستان» تغير دادي به نام «آثار هنري وتاريخي قلمرو افغانستان» ، چرا از آوردن شان ده بخش منابع هم مي شرمين. چرا؟
براي معلومات خواننده گان محترم کسمتي کمي از نوشته هاي کبلي فرخانه جاپر خان ده باره استاد صباح هم مياريم او بازهم احترامانه او بيرادرانه او صميمانه خواهش ميکونيم که استاد جان ! ديگه اين کار تان ادامه نتين که خطر شان زيات استن. او ولاهي که شوما ادامه بتين ، فرخانه جاپرخان هم ادامه ميتن. والسلام:
خلص سوانح شهيد استاد صباح : استاد صباح در سال ۱۳۳۵ در ولايت بغلان ديده بجهان گشوده پس از فراغت از ليسه شامل پوهنتون کابل شد و در سال ۱۳۵۷ ازفاکولته ادبيات فارغ گرديد. وي در سال ۱۳۵۹ غرض تحصيلات عالي به اتحاد شوروي رهسپار مسکو شد و در آنجا تا سطح دوکتورا تحصيل نمود. پس از بازگشت به کشور در جريده سمنگان ، روزنامه اتحاد بغلان ، حقيقت انقلاب ثور و پيام ، در اتحاديه ژورنالستان و تعدادي ديگرادارات مطبوعاتي کشور اجراي وظيفه نموده است. وي از سال ۱۳۶۵ تا سال ۱۳۷۱ خورشيدي برعلاوه وظايف محوله ، در انستيتيوت علوم اجتماعي نيز تدريس مي نمود.صباح برعلاوه پيشبرد امور ژورناليستيک ونوشتن موضوعات تاريخي به سرايش شعر نيز دسترسي داشته که از ۸۰۰ قطعه اشعارش آهنگ ساخته شده است. او چهل اثر در زمينه هاي تاريخ ، پژوهش هاي ادبي ، تالان هاي قومي درافغانستان به رشته تحرير در آورده و پنج مجموعه اشعارش تا کنون به چاپ رسيده است. وي به دريافت ده جايزه مطبوعاتي مفتخر گرديده است و از سال ۱۹۹۷ تا کنون همراه با فاميلش در پاکستان مهاجر است. (مرجع : سايت مشعل)
پشرده مختصر مذاک هاي سابکه ستاد صباح با مکاله هاي ديگران:
1- مطلب تحت عنوان: "چشم انداز زنان" در وبسايت آريايي، به اين آدرس نشر شده است:
http://www.ariaye.com/dari1/zan/chamandaz.html
اصل مقاله بنام: "چشم انداز زنان فارسي زبان" از داکتر الهه کولايي در وبسايت روزنامه شرق از اين آدرس سرقت شده است:
http://www.sharghnewspaper.com/830517/societ.htm#s94956
2- مقاله استاد صباح تحت عنوان " شاعران و نويسندگان کلاسيک کشورما" در بخش ادبيات و فرهنگ وبسايت آريايي به اين آدرس درج شده است:
http://www.ariaye.com/dari1/farhangi/sabah3.html
که دربست از وبسايت صدا و سيماي ايران سرقت شده اينهم آدرس تمام مقالات:
http://www.irib.ir/radio/adab/5Gholeh/index2.asp?ID=4
3- مقاله "درنگي بر انديشه فيلسوفانه خيام" در وبسايت آريايي:
http://www.ariaye.com/dari1/farhangi/sabah.html
قبلا بنام (( انسان محوري فلسفي خيام )) به خامه محقق ايراني فرهاد عرفاني در وبسايت روشنگري نشر شده. اينهم آدرس مقاله مذکور:
http://www.roshangari.net/farhang/khyam.htm
( اين مورد را ممنون سايت در راه صلح هستيم)
4- مقاله " طالبان چگونه آمدند وکجا رفتند؟" در آريايي:
http://www.ariaye.com/dari1/tarikhi/sabah2.html
اين مقاله بنام " مبانى مذهبى و قومى طالبان" و نويسنده آن محمد اکرم عارفي مي باشد. اصل مقاله را به اين آدرس ببينيد:
http://www.hawzah.net/Per/Magazine/OS/004/os00408.htm
5- "نظري بر فلسفه تاريخ" نوشته استاد صباح در سايت آريايي:
http://www.ariaye.com/dari1/tarikhi/sabah.html
مقاله اصلي از وبلاگ "فلسفه تاريخ" به شکل سرقت برداشته شده است.
http://chubinee.persianblog.com/1383_4_chubinee_archive.html
6- مقاله فاضل محترم استاد صباح در وبسايت مشعل تحت عنوان "گفتني هايي در باب شعر" در اين آدرس درج شده است
http://www.mashal.org/side/shehr/shehr020.php
تمامي متن مطلب سرقت شده است از اين آدرس:
http://www.irib.ir/radio/adab/2Sher/rozaneh/f1darmiyan.htm
7- مقاله تحت عنوان "فروغ فرخزاد ستاره درخشان شعروادب!" که در وبسايت مشعل به اين آدرس نشر شده است:
http://www.mashal.org/side/shehr/shehr.php?id=00009
اين نوشتار توسط بانو دكتر روحانگيز كراچي در وبسايت زنان نشر شده است اينجا را ببيند:
http://www.zanan.co.ir/literature/000284.html
8- مقاله "عوالم شعر خوب" از استاد صباح نشر شده در وبسايت مشعل به اين آدرس
http://www.mashal.org/side/shehr/shehr.php?id=00021
آن نوشته مطلقاً از اين وبسايت سرقت شده است:
http://www.irib.ir/radio/adab/2Sher/rozaneh/f1darmiyan.htm
9- نوشته جناب استاد صباح بنام : "زن در آئينه شعر فارسي دري" در سايت مشعل
http://www.mashal.org/side/shehr/shehr.php?id=00040
اين مقاله بنام "زن در آئينه شعر فارسي" نوشته اکرم جودي نعمتي در وبسايت مرکز اطلاعات و آمار زنان درج و سرقت شده است از اين آدرس
http://www.iranwomen.org/MAG/shora/12/12.htm
10- نوشته " مولوي در يک ديد تحليلي" در سايت مشعل:
http://www.mashal.org/side/shehr/shehr.php?id=00085
اين مطلب قبلاً در اينجا نشر و از اينجا سرقت شده است:
http://www.isfahan4u.com/modules.php?name=News&file=print&sid=330
و همچنان اينجا:
http://www.goftman.com/forums/showpost.php?p=30958&postcount=1
11- مقاله استاد صباح تحت عنوان: "فروغ فرخ زاد داغ بوسه اي جاودانه بر رخسار ادبيات پارسي" در سايت مشعل در اينجا:
http://www.mashal.org/side/shehr/shehr.php?id=00089
اين مقاله باهمان عنوان از اينجا سرقت شده است:
http://www.iftribune.com/news.asp?id=17&pass=565
12- مقاله استاد صباح تحت عنوان: "جستجوي حافظ در ديوانش" در وبسايت مشعل به اين آدرس:
http://www.mashal.org/side/shehr/shehr.php?id=00091
اين مقاله بنام : "حافظ: زبان، زمانه، و زمينه" از علي طهماسبي است و در وبسايت به همين نام نشر شده است: اينهم آدرسش:
http://www.alitahmasebi.com/archives/000078.php
13- مقاله استاد صباح تحت عنوان " تاريخ اسما عيليه ، زندگى و اند يشه ناصرخسرو و حسن صباح" نشر شده در وبسايت مشعل به اين آدرس
http://www.mashal.org/side/tarikhi/tarikhi.php?id=00024
اين مقاله اثر خامه فرهاد دفتري است که در اينجا نشر شده است:
http://www.adyan.org/far/kk/03/02.htm
14- مقاله ديگر شان تحت نام "تاريخ مذ هب اسماعيليه" در سايت مشعل به اين آدرس
http://www.mashal.org/side/tarikhi/tarikhi.php?id=00020
با همان عنوان سرقت شده است از اينجا:
http://www.adyan.org/far/kk/03/02.htm
15- براي اينکه بدانيد مقاله "لحظه يي دردهليزهاي تاريخ" نوشته استاد صباح نشر شده در سايت مشعل در اين آدرس:
http://www.mashal.org/side/tarikhi/tarikhi.php?id=00007
بهتر است خود تان لنک زير را کليک کنيد و به چشم خود ببينيد ببينيد که از کيست؟
http://www.sharghnewspaper.com/830604/hist.htm
16- مقاله " لحظه اي با تاريخ" نشر شده در سايت مشعل به اين آدرس:
http://www.mashal.org/side/tarikhi/tarikhi.php?id=00005
از وبسايت مجله ادبي قابيل سرقت شده است. اينجا را ببينيد:
http://www.ghabil.com/article.aspx?id=129
17- مقاله استاد صباح " زنا ن د ريک تحليل فرهنگي و فلکلور" نشر شده در وبسايت مشعل:
http://www.mashal.org/side/helmi/helmi.php?id=00026
اين مقاله بنام "زن در فرهنگ عامه" اثر بانو فريده ثابتي مي باشد که در وبسايت شبکه سراسري همکاري زنان ايراني نشر شده اينجا:
http://www.shabakeh.de/archives/individual/000197.html
18 – مقاله نوروز از بابل تا کابل" استاد صباح نشر شده در مشعل به اين آدرس
http://www.mashal.org/side/helmi/helmi.php?id=00025
آن مقاله تحقيقي از اينجا سرقت شده است.
http://hozeh.tebyan.net/Html/libfar/5605/2.htm
19- مقاله استاد صباح تحت عنوان "آيزاک نيوتن که بود" در وبسايت ولانگه به اين آدرس:
http://www.wlonga.com/index.php?option=content&task=view&id=326
مطلق و تمام از اينجا سرقت شده است:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DA%A9_%D9%86%DB%8C%D9%88%D8%AA%D9%86
20- مقاله ديگر استاد صباح بنام "چرا بهشت زيرپاي مادر است! بخاطرکه زن است! نشر شده در سايت ولانگه اينجا:
http://www.wlonga.com/index.php?option=com_content&task=view&id=327&Itemid=57
تمامي اين مقالت اثر رامين ناصح است عنوان اصل مقاله "زن مظلومترين قرباني عصر بورژوازي" ازين وبلاگ گرفته شده است:
http://nationalfemenism.persianblog.com/
21- مقاله استاد صباح تحت عنوان "احزاب سيا سي چيست وچگونه بايد باشند؟" نشر شده در سايت ولانگه به اين ادرس:
http://www.wlonga.com/index.php?option=content&task=view&id=334
از مقاله تحت عنوان: "آسيب شناسى احزاب سياسى" سرقت شده است. سايت ديدگاه برداشته شده است. اينهم آدرسش:
http://www.deedgah.org/maqalat/maqaleh002.htm
22- مقاله استاد صباح تحت عنوان "جها ن ، زند گي وفلسفه" از اينجا سرقت شده است. يکبار مقايسه کنيد:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87
البته از تلف کردن وقت خواننده گان مي ترسم ورنه دهها مقاله استاد در سايت شخصي خود شان نشر شده است که قابل تعمق بيشتر اند. براي آشنايي بيشتر با اثار وافکار داکتر استاد صباح شاعر و مورخ به وبسايت شخصي شان مراجعه فرماييد. ورود علاقمندان آزاد است!
http://www.ustadsabah.20m.com/dari/dari.htm
¤ نوشته شده در ساعت 6:32 توسط چرسيوکرات های پرخانه
شنگته مالوم کو ( 98 نظر )