تبليغاتX
پرخانه جافر خان

پرخانه جافر خان

 

اهدا به سهراب کابلي !

 

باز هم يک مقدمه و يک مقاله

 

بقلم سخنگوي خاموش پرخانه جافرخان

 

طوريکه بر همه چرسگرايان، چرسيوکراتان و چرس کشان محترم و معظم واضح و مبرهن است انجمن چرسنده گان افغانستان در تبعيد ، هر شب جمعه يک جلسه فوق العاده را سازماندهي مي کند که طي آن شاعران و نويسنده گان و محققين شناخته شده کشور آخرين نتيجه فعاليت هاي چرسيانه خود را به سمع حضار خمار پرخانه جافرخان تقديم مي کند.  

در اين شب جمعه از جناب معظم ديپلوم انجنير « چرسي الزمان چرسيان فر » رئيس اکادمي علوم مخدرات پرخانه جافر خان خواهش مي کنيم مولفه  خود را خدمت همه اهالي چرس آباد تقديم نموده به معلومات ما بيافزايند:

 

            سير چرس در تاريخ افغانستان

 

            تتبع و نگارش : ديپلوم انجنير چرسي الزمان چرسيان فر

 

 

چرس يکي از پيداوارهاي صادراتي مهم خوشبو و خوشنام کشور بوده که در طول سالهاي بسياري، همواره توجه سياهان حشيش دوست و سياحان شپش پوست را جلب نموده و اکنون با وجود کشت فراوان خشخاش، محبوبيتش را از دست نداده است. چنانچه هم اکنون نيز عساکر خارجي چرس شناس مستقر در افغانستان از اين پيداوار مفيد، مستفيد ميگردند و حتا به طور تبرکي آنرا به دوستان ، اقارب و معشوقه هاي چرس آلودشان نيز ارسال ميدارند. بايد تذکر داد که کميت و کيفيت اين پارسل ها در روزهاي مخصوص مثل جشن والنتاين ، کرسمس ، چرسمس ، هفتم مارچ روز همبسته گي چرسيان ، و اول جنوري از هر لحاظ  رو به تزايد مي باشد .


چرس از سالهاي متمادي در محور توجه اکثريت شاعران کشور ما قرار داشته و هيچ وخت  اين عنصر مفيده صادراتي را از چشم نينداخته اند. چنانچه صوفي عشقري در نکوهش از سگرت و نسوار دهن چنين ميفرمايد:

از سگرتي و سگرت و نصوار دهن توبه

از مرد اپن توبه

توضيح: "اپن" به وزن "چپن" به مرد چپن پوش اتلاق ميشود ولو رئيس جمهور هم مقرر شده باشد.

در جاي ديگري صوفي عشقري چنين ميفرمايند:

نصوارن، مردارن، تف تفن، تف تفن، تف تفا
سگرتن، دودن، پف پفن، پف پفن، پف پفا
ترياکن، زهرن، مقاتلن، هلاکن، هلاکن، هلاکا
شرابن، شيرن، بيتابن، بيتابن، بيتابا
چرسن، ترسن، چپچپن، چپچپن، چپچپا

توضيح: مصرع اول به جناب مستطاب فضل الهادي شينواري ، مصرع دوم به محترم نجيب روشن ، مصرع سوم به برادر همان شخص که خودش رئيس جمهور مقرر شده است ، مصرع چارم  برهبري حزب دموکراتيک خلق افغانستان و مصرع پنجم بروشنفکران متعهد و رسالتمند افغانستان اهدا گرديده است .

در جايي دگري که شماري از مريدان جافر خان بروي بامي نشسته بودند چرس فراوان موسوم به شيرک مزار جان دود ميکردند و چندتاي از مريدان خاص مشغول اشپلاق و چک چک و تور زدن کفتر بود، يکي از اين مريدان هردم شهيد چنين ميفرمايد:


از بس که زديم چرس بسيار
کوپي سرِ ما پريدني شد
سرفه به هزار و يک رسيده
رگهاي بدن گسستني شد
نکبت به سرم رجوع نموده
اشپش به بدن چريدني شد


توضيح : اين شعر به پارلمان افغانستان اهدا گرديده است.


در جاي ديگري مناظره يکي از مريدان جافر خان را با يک ترياکي چنين آورده اند:

گفت يک چرسي به يک ترياک زن
چرس اگر گيرت نيايد بنگ زن
و آنگهي سوته را بردار و بر گردن بي ننگ زن
هرکجا بيني صاحبان علم را
همچو من در دامن شان چنگ زن

 

توضيح : ….. توخ … توخ … توخ …  اين شعر به اعضاي ….. توخ … توخ … توخ …  پرخانه جافر خان …. جافر خان …. ….. توخ … توخ … توخ …  جافر خان ….. توخ … توخ … توخ …  خور پف …. خور پف …..

 خور پف …. خور پف …..   خور پف …..  خور پف …..  ده غضب شوي چرس شيرک مزار !

 

تبصره سخنگوي خاموش :

 

گردش چرس سياه تو خوشم مي آيد

خواب  هر صبح و پگاه تو خوشم مي ايد

 

+ نوشته شده در  2007/2/16ساعت 8:12  توسط چرس سالارن پرخانه جافر خان  | 

 

 

اعلاميه پرخانه جافرخان !

 

از طرف سخنگوي خاموش !

 

 

در صحن صفه پرخانه جافرخان هفته قبل يک سوء تفاهم رخ داد که نزديک بود به وحدت ملي چرسگرايان و چرسيوکراتان لطمه زياد وارد نمايد قصه از اين قرار است که اول اکه مردان قل همراي يک شاعر تاشقرغاني معرفي شده بود و از او تعريف و تمجيد مي نمود در اين وقت جناب چرسعلي چنداولي تشريف آورد و با تشريف آوري خود محفل را گل و گلزار ساخت که در اثر اين کارش اکه مردان قل بعوض سمت و سمت بازي و نژاد گرايي و ساير تعصبات جانب چرسعلي چنداولي را گرفت .

چرسعلي شعري خواند بنام شعر کوچه که در آن چند دفعه موضوع به ارتباط چرس و ماما لندهور در چند مصرع تذکر داده شده بود . ماما لندهور که کمي اعصابش شارتي کرده بود و هم همان وقت خمار نصوار بود دفعتاً به اعصاب خرابي شروع کرد و به چرسعلي چنداولي گفت که تو اصلاً جگرت از خاطر فلم کابل اکسپرس خون است و قصدش را از من مي گيري. يک روز بعد از آن که موضوع کمي آرام شد  ماما لندهور اعتراض خود را به صفحه پرخانه گذاشت و البته جناب چمن لالا بمن دستور داد که في الفور قسمتهائي از نوشته ماما لندهور را که در آن شعر کوچه به فلم کابل اکسپرس ربط داده شده بود سانسور شود و هم اصل موضوع با چرسعلي چنداولي مطرح شود . زيرا در اصول پرخانه موضوع ازبک و هزاره و تاجک وپشتون  و غيره حل است.

 

امروز با کمال مسرت مطلع شديم که ماما لندهور و چرسعلي چنداولي با هم رفع سوءتفاهم کردند که در نتيجه آن چرسعلي شعر تازه خود را بجواب اعتراضات ماما ارائه کرد و به قضيه خاتمه داده شد .  تمام جريان در ذيل درج است :

 

سلاماليکوم همشيره جاناي ويبلاگي او سلاماليکوم بيرادرجاناي ويبلاگي !

 

اول شروعات بيک گپ مخپي او پوشيده مي کونيم که خداوند تعالي چرسعلي چنداولي ره به مرض سرطان شش گرفتار کنن . شوما بگوئين آمين . ثم آمين . اين جوانمرگ که خود شان چرس کشيده کشيده سينه خود مثل يخن قاق خود خشک ساختن بالا هربار که چرس شان دود مي کونه ، پاي ماما لندهورش هم دخيل مي کونن. بيرادرجان ! خيريت باشن ؟ ما لحاظ تان مي کونيم که چرسعلي جوان استن آينده شان دارن او خبر نداريم که بر سر ماما لندهور شان تهمت مي کونن .

چرسعلي  چنداولي جان ! گپاي ما خوب بگوش هوش بشنوين او حق و ناحق حقايق شان افشا نکنين که سبا اگه کدام خفگان بين ما و اعضاي پرخانه جافرخان پيدا شون مسئول شان شوما خودش استي . ما که خودش چرس بنوک زبانش نمي زنيم او بتو هم گوفتيم که (( از چرس حذر کن )) او ما نگوفتيم که قصه ما بر سر بازارش بگو .  ده آينده هروخت که ده باره ماما لندهور گپ و سخن داشتي ، از نصوار پل متک ياد کو .

 

خواننده گان موحترم! گپ ازي قرار استن که يک روز ما رفته بوديم به چنداول . چرسعلي همراي چن چن دوستاي شان سانقه بازي ميکدن . بالا ما هميقه گفتيم که چرسعلي جان ! اگرچه سانقه بازي او بجل بازي او لولک دواني او توپ دنده که استن هنرهاي فلکلوريک وطن ما استن . مگر مزه شان به نصوار پل متک نمي رسن . چرس و شراب و کباب که استن نيمه فولکلوريک استن مگر بازهم مزه شان به نصوار پل متک نمي رسن .  مگر ده مابين کول شان دو چيز خطرناک استن اول چرس او دوم هم چرس. مثال شان گفتيم که يک وختي ظاهرشاه همراي داود خان ده مابين ارگ شاهي سانقه بازي مي کدن او شرط برد و باخت شان بر سر رهبري دولت بودن که هر کس برنده شدن چوکي رهبري مملکت همو بگيرن . چون داود خان يک شنگه چرسي پر پخته بودن تمام سانقه هاي ظاهرشاه همراي رژيم شاهي شان يک جايي بردن . ظاهر خان گفتن که شوما بردين ما باي داديم حالي چطور کونيم؟ داود خان گوفتن که بچه کاکا جان ! يک دست تان بسر چشم تان بگيرين او بروين ايتاليا او بگوئين  که عمليات چشم مي کونيم او شوما که رسيدي ما اينجه کودتاي سفيدش مي کونيم . تو هم خوش ما هم خوش ملت هم خوش خدا هم خوش . بالا ديگه گپاي شان خو اظهر من الشمس استن.

 

يک چارسبا تير نشده بودن که حزب خلق و پرچم لولک دواني شروع کدن . اول به اجازه تان که رفيق ميراکبر خيبر پاي شان ده پاچه شان بند ماندن هم لولک شان از کار افتادن هم غولک شان او هم رفقاي لوچک شان  . بيچاره گک يک کمي کلاونگ شدن موازنه شان برهم خوردن او به فرق افتادن خو خلاصه که اعلان فوتي شان ده راديو شوما هم شنيدي او ماهم شنيدي . باز يک چن روز تير نشده بودن که داودخان يک کمي زيادتر چرس کشيدن . بالا ده وخت نشه سقوط کدن او سانقه هاي زير بالشت داود خان بدست نورمحمد تره کي او حفيط الله امين او ببرک کارمل او داکتر نجيب افتادن . قصه شان کوتاه مي کونيم که هرچار نفر متذکره به حساب لولک دواني رفتن رفتن به پرسان مير اکبر خيبر رفتن . چن وقت پيش به محمود بريالي هم گوفتن که بالا تو هم بيا که اينجه عجب سيل استن.

 

ديگه تا همي حصه قصه کمونيستاي شان گوفتيم . شو جمعه آينده قصه غيرکمونيستاي شان هم مي کونيم .

 

ده ختم همي مقاله دعا مي کونيم که اول خو خداي پاک چرسعلي چنداولي ره هدايت نيکي بتن او ده دل و جيگر شان رحم بندازن که از راه چرس به راه نصوار تشريف فرما شون او اگه اي رقم نمي شون خداوند به غضب خود گرفتارش بکونن که نام ماما لندهورش ده شعر چرسيانه خودش ميارن.

 

رفتيم ديگه از دست چرسعلي چنداولي . خداي پامان 

 

 جواب از چرسعلي چنداولي

 

بنام تهمتن که چرس آفريد
کزان برتر انديشه آدم نديد
بنام دبنگ جهان پهلوان
که بي چرس با او مکن گفتمان
و بعدآ به آن نام نامي او
چلم پر هنر پر کند بابه قو
سلامم پذيرا شو اي مرد جنگ
که نامت نيايد درين وزن تنگ
چو رخش شکايه تو زين کرده ئي
و چين پشت چين بر جبين کرده ئي
تو از شعر کوچه پريشان شدي
قلم گرز کردي بميدان شدي
قسم بر دو چشمان بد خوي تو
و آن لهجه ناز فشتوي تو

که من با عزيزان نرزميدمي
گپ بد به ايشان نگويم دمي
هر آنکو که هجو عزيزان کناد
الهي زبان در دهانش مباد
خصوصآ اگر مرد چرسي بود
و عمرش فزون از يک و سي بود

ايا گرد پير کمانکش چرا
کمر بسته کردي به اين ماجرا ؟؟؟
تو ماماي زيباي پرخانه ئي
اگرچه کمي قيچ و ديوانه ئي
ازينرو غلط خوانده ئي شعر من
و افگنده ئي چنگ بر ... من
کمي صبر فرما که روشن شود
و اين کينه گک از دلت در رود

 

اگر ياد داري در آن سال دور
دو تا بودي آن شهر را لندهور
يکي اين توئي يار پرخانه گان
يکي آن چتي لندهور کلان
همان بد که گفتا دگر پر مکن
دگر ساز چرس و چلم سر مکن
من او را به شعرم سبق کرده ام
و با طنز کوچه نسق کرده ام
به نزد تو ماما کجا دم زنم
و يا پيش مردم ترا کم زنم
همه خلق دانند در شهر ما
که ماما نباشد به چرس آشنا
لذا گله ات باد بر روي چشم
و ديگر نگيري به ياران خشم
اگر چه که جانان پرخانه ئي
ولي در کشيدن تو با ما نه ئي
همين گويم و قصه پايان کنم
و روي ترا ماچ باران کنم
چو ماما مبادا تن من مباد
به پرخانه ، زنده يک تن مباد
به آن لندهوري که کور است و کر
دوباره بگويم که اي نره خر
ميازار موري که چرسي وش است
که چرس دارد و چرس شيرين خوش است

 

+ نوشته شده در  2007/2/10ساعت 12:47  توسط چرس سالارن پرخانه جافر خان  | 

نباشه يک جمعه نو و يک مقدمه نو !
اول خو به کول جواناي سره به استاذا به اکه چمن لالا به اکه افشين افشاگر به اکه ماما به اکه قدوس للندر به اکه خمار کمار به اکه حاجي تمباکو و به اکه چرسعلي چنداولي يک چن قولاچ سلام پرتافته مانيم . نباشه به روح مرحوم اکه جافرخان که ده ما مردم پير و پيشوا بوده گي استن و ديگه ده خذمت اکه ماما گلاب خود احترامات زياد تقديم کده شيشته روان استيم .
آمديم بر سر محفل مشاعره : چد روز پيش ده انجمن چرسندگان صفحات شمال يک اکه شاعر از تاشقرغان آمده گي بود . هي چشم تان روز بد نديده گي ، جيلک و گوپيچه چي ميگه ؟ همي عضلات هاي پالواني چي ميگه ؟ همي بر شانه مثل چاپ انداز هاي فرخاري چه ميگفته ؟ به زيارت سخي شاه مردان که ما مردم هک و پک چوبک گوگرد زير دندان حيران شيشته گي مانديم . همي شعرهاي عروضي و غير عروضي به خوانش گرفته گي بودن که هيچ پرس و پال نداشته گي .

آ مسلمانا که ده همي کش و کوب اکه جان خود ما ده ميدان در آمدگي همي کول پالوان هاي معاصر و غير معاصر ره چوت کده گي قواره داشتن . اکه چرسعلي چنداولي ره ميگم . نباشه از همو شيربچاي چنداول . اکه چرسعلي نبود بلاي زميني و آسماني بود . نباشه حالي ما مردم چي ده شما مردم پوف و پتاق کده شيشته روان باشيم . خود تان گوش کنين که اکه چرسعلي چنداولي چي سروده گي استن :

بااحترام خاک مردان قل 

کوچه پرخانه

 
چرسواره ای از چرسعلی چنداولی

اهدا به پرخانه جافر خان

لندهور ، بیتو شبی چرس به پرخانه کشیدم
همه تن سست شدم ، سست شدم ،
هیچ ندانم که چه دیدم

شوق دیدار تو بعد از دو سه کش رفت ز یادم
ضعف و بیحال سر خویش به دیوار نهادم
در نهانخانه جانم گل آن چرس درخشید
دود یک وسوسه پیچید
تا که ایستاده شدم
پای چپم شل شد و لخشید

یادم آمد که بمن گفتی:


"ای چرسعلی از چرس حذر کن
لحظه چند برین چرس نظر کن
چرس آیینه’ عمر لچکان است
تو که امروز نگاهت
سر هر کوچه
پس چرس فروشی نگران است
باش فردا که پولیسی ز پی چرس فروشان دوان است

بعد از آن چرسعلی ،
قیمت هر چرس گران است
تا که مفلس نشدی
چندی ازین چرس حذر کن! "
بتو گفتم :
" زور !حذر از چرس ندانم
سفر از کوچه پرخانه جافر نتوانم ، نتوانم"
باز گفتم که :
"همه عمر خودت چرس کشیدی
سر شب چرس کشیدی
نیم شب چرس کشیدی
دم صبح چرس کشیدی
همه وقت چرس کشیدی
غیر چرس هیچ مواد دگری را نچشیدی"
باز گفتم که :
"تو  معتادی و من شوقی چرسم
تا بدام تو نیفتم
از دوشنبه تاجمعه
مصروف درسم
تو بمن زنگ زدی ،
گرچه شنیدم ، نگرفتم."
باز گفتم:
"تو خو توستی
اگرم سارتر و کانت بیایند
یا اگر هیگل و روسو
یا دریدا
یا که هم شیلر و شاملو
یا حتی مارکس بیاید و بگوید :
"چرسعلی دیگر ازین چرس حذر کن
لحظه ای هم به دو سه صفحه’ " سرمایه " نظر کن "
من به این مارکس بگویم : " که دلم بایسکلم ،
این بتو هیچ غرض نیست
حذر از چرس ندانم ، ندانم نتوانم
باز گویم که : "عزیزم
من که آدم کش خادیست نیم
یا ز احزاب پر از پشم که آدم خورند
یا ز کابینه’ کرزی
نه هم از جمله’ این قوم پرستان قبیح
آخر ای مارکس تو خوب میدانی
که فقط چرس کشم گاه به گاه"

مرغی از شاخه فرو ریخت
بابه قو شیره’ تلخی زد و بگریخت
چرس بر حرف تو خندید
چلم از دست تو رنجنید

رفت در نشه’ چرس آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از چرسعلی خسته خبر هم
نکنی دیگر از ین صفحه’ پرخانه گذر هم
بیتو اما
چه چلمها که به پرخانه کشیدم

۳۰ جنوری ۲۰۰۷
چنداول

+ نوشته شده در  2007/2/3ساعت 2:0  توسط چرس سالارن پرخانه جافر خان  | 

اسلاماليکوم همشيره جاناي وبلاگي او بيرادرجاناي وبلاگي .

 

اول خو در همي شروع فصل چرسيانه پيامي از موحترم شريف سعيدي که پرخانه جافرخان ايشان را به لقب « الماس الشعرا » مي شناسند تقديم مي کنيم و از ايشان به اندازه يک کانتينر پر از مواد مخدره تشکر مي کنيم :

 

طنازان نازنين پرخانه خانه تان پر از پر (به فتحه) باد!

مخصوصا وقتي که احساس شاعرانه تان پر ميگيرد وبر بال چرس در آسمان تخيل به پرواز در مي آييد. اميد که اشپلاق ديگر تان يک سال طول نکشد! وبلاگ نويسان وطن دوسه طنزخانه داشتند که يک يک به لقا الله پيوستند آنچنان که پرخانه نيزبراي يک سال به لقاالچرس پيوست. خوب شد دو باره آمديد واهالي وبلاگ را به خانه يي از نوع ديگر مهمان کرديد!

 

دم تان گرم سر تان گرم لب تان گرم ودوانگشت دور فلتر چرس تان گرم!

 

و اما بعد ، بالا خوش خبري فارسي ياد گرفتن خود ده شوماره گوذشته به شوما يادآوري کرديم و حالي که صحنه عمل استن ما بايد تمام سعي و کوشش خود بخرچ بدهيم که ثبوت شان بکنيم که به فارسي هم مثل نيما يوشيج او احمد شاملو او سوهراب سپهري شعر نو هم گفته مي توانيم . چن چن نمونه شان خدمت تقديم مي کنيم :

 

به سبک احمد شاملو

از طرف ماما لندهور بنام مستعار چرسالو

 

چلمي به دستم

چلمي در برابرم

و چلم سوم در دست برادرم

ما به جنگ رژيم شاهي مي رويم

 

شعر ديگه از همان شاعر خدمت تان ارشاد مي کنيم:

 

دود چرسي در مقابل آئينه آرايش ات  گذارم

تا از تو ايشوريه راي بسازم

 

به سبک سوهراب سپهري

از طرف ماما لندهور بنام مستعار چرساب چرسوردي

 

به پرخانه جافر خان اگر مي آئيد

نرم و چرس آلوده بيائيد

مبادا که درز بردارد شيشه نازک تقوائي تان

 

به سبک نيما يوشيج

از طرف ماما لندهور بنام مستعار  چرسايوشيج

 

آي چرسي ها که پرخانه نشسته شاد و خندانيد

يک نفر بي چرس دارد مي سپارد جان

مي رود بيهوده بيهوده

هر طرف حيران !

آي چرسي ها !

آي چرسي ها طرفداران بابه قوي مستان

بي شما آخر چطو خواهد شد اين دوران ، اين ياران؟

آي چرسي ها من سر و پاها ي تا ن را مي شوم قربان

آي چرسي ها ...

آي چرسي ها که نام مستعار تان است روشنفکر

و تماشا مي کنيد دموکراسي را مثل بادنجان

آي چرسي ها

زير ناوه آمدين از ترس بمباران

خوش به حال تان!

آي چرسي ها !

آي چرسي ها !

بالا اغلاط عروضي و ضروری شان حاجي صاب عبدالمنان تمباکو اصلاح خاد کردن.

+ نوشته شده در  2007/1/28ساعت 1:21  توسط چرس سالارن پرخانه جافر خان  |