تبليغاتX
پرخانه جافر خان

پرخانه جافر خان

 

نشاني 
 
"ره پرخانه جافر خان کجاست؟"

از مجموعه هشت کتاب شعر هاي خاکستري  

اثر : الحاج عبدالمنان مشهور به حاجي تنباکو

-------------

ره پرخانه کجاست؟ 
ده تالاق بود که پرسيد خمار

آسمان چرخي زد 
لالا گلاب کنده دودي که به حلق داشت به تاريکي شب ها بخشيد 
و کتي دست نشان داد چناري و گفت 
نرسيده به دروازه 
کوچه تنگي است که از باغ عليمردان دورتر است 
و درآن چرس به اندازه بال هاي عدالت عادي است 
مي روي تا ته آن کوچه که از پشت دود سر بدر مي آرد 
پس به سمت بوته فقيري مي پيچي 
دوقدم مانده به بوته 
پاي ديوار کهنه گلي مي ماني 
و ترا نشه شفاف فرا ميگيرد 
و در صميمت سيال هوا توخ توخي مي شنوي 
پيرمردي مي بيني 
رفته از منزل دوم خانه اي بالا، خوشه بردارد از گنج حشيش 
و ازو ميپرسي؟ 
ره پرخانه کجاست؟

***

+ نوشته شده در  2007/5/7ساعت 3:23  توسط چرس سالارن پرخانه جافر خان  | 

 

اول خو به همه اکه جاناي انقلابي يک سلام نرم و گرم پرتافته مانيم!

نباشه ده همي چن وختا اسپ بزکشي ما مردم مريض بودگي ، بلکل ده ما مردم فرصت اپديت پرخانه جافرخان نماندگي . به زيارت سخي شاه مردان قسم که همي بي اسپي هم زور چيز بودگي . نباشه مثل اي اس که شما مردم بودت خوده گم کده شيشته ايستاده روان باشي.

 

يک چن گپ به گفته اکه ماما لندهورجان همتو مخفي و پوشيده ياد ما آمدن که چي از کجا گم شدن:

 

تفداني از پيش ماما گم شده

روشنفکر از پيش ما گم شده

چرس شيرک مزار از پرخانه گم شده

فکر از پيش روشنفکر گم شده

روشن هم از پيش روشنفکر گم شده

مزه از سايت هاي انترنتي گم شده

چاره از پيش جورج بوش گم شده

کله و کلاه از پيش حامد کرزي گم شده

مغز از عبدالجبار ثابت گم شده

موعظه از پيش برهان الدين رباني گم شده

قانون از پيش يونس قانوني گم شده

فهم از پيش فهيم قسيم گم شده

تفنگ از پيش حکمتيار گم شده

معارف از پيش حنيف اتمر گم شده

سي بي بي از سايت بي بي سي گم شده

راه از پيش خلق و پرچم گم شده

ادب از پيش خليل الله معروفي گم شده

استاد صباح از اروپا گم شده

رنا مخفي از کانادا گم شده

يک شاعر مشهور از بين ما گم شده

 

يابنده لطفن ده پرخانه جافر خان اطلاع داده شيرني بگيره.

 

بر سرخ و سياه و سبز دلشاد شدي 
گه طالب و ائتلاف و گه خاد شدي 
هر رنگ ،  دگر رنگ مرا بشكستي 
اي چرخ فلك تو هم خليلزاد شدي  
 
بر سر كله ،  بر شانه چپن بگرفتند 
از زور زبان ،  به زر دهن بگرفتند 
گند كف پاي دشمنان بو كردند  
قلاده به گردن و وطن بگرفتند 
 

ابليس لعين ببين كه دام افگنده 
قرآن بكشد به روي تو با خنده 
قرآن بكشد چون تو گرفتار شدي 
گويد كه خدا منم ،  تويي خر بنده  
 

بغداد كه زادگاه منصور بود 
امروز به چنگ غارت و چور بود 
كابل ! نفسم ! زادگه جافر خان ! 
بر خيز كه اين طائفه مزدور بود  

بيمار شب است و دم به دم برق جهد 
ارواح خبيثه سر كشيده ز لحد 
در خواب مرو هم وطن جافر خان 
بيدار ،  كه اين شب همه را مي بلعد

از بهر مقام و رتبه و ثروت و جاه 
يك ملت بيچاره نمودند تباه 
چرسي يي از آن گوشه صدا كرد كه آه 
لا حول ولا قوة الا با لله 

بر كوزه زني , صدا چنين مي آيد 
بوي نفس روز پسين مي آيد 
باور كن و جمع خر دجالان بنگر 
يك چند به جمع گلبدين مي آيد

+ نوشته شده در  2007/4/28ساعت 20:37  توسط چرس سالارن پرخانه جافر خان  | 

 

 

بي ادبي معاف !!!!؟؟؟؟

 

از همشيره جاناي وبلاگي او برادرجاناي وبلاگي سميمانه خاهش ميکونيم براي يک دو روز طرفاي پرخانه جافرخان نياين. همينجه يک شاعر جوان بما مهمان آمدن از اروپا . ده کاکه گي او سرشاري خود بي جوره استن مگر ده وخت شعر و شاعري يک کم واري بدزباني ميکنن ، بالا خدانخاسته کدام گپ چتي از دان شان بيرون نشوه که ما مردوم ده پيش دوست و دشمن خجالت نکنيم.

 

قصه شان کوتاه  مي کونيم ، گپاي شان يک روز ديگه مي شنويم مگر شعرش حالي مي خوانيم:

 

 عنوان شعر : « بي ادبي معاف »

 شاعر شعر : « چرسعلي چنداولي »

 

 به نام خداي بزرگ و سترگ  
كه در بنده داده دلي همچو گرگ 
 

كسي را به خوبي تراشيده است 
كسي را به ناخن خراشيده است 
 

كسي را به تخت تجمل كند 
كسي را چو « كرزي » به كابل كند 
 

يكي را بداده چه نيكو سري 
به كون دگر كرده كير خري 
 

همين پاره كون ملت من بود  
غرورش غرور تهمتن بود 
 

گه انگريز و روس و عرب مي شوم 
به هر پيرهن بي ادب مي شوم 
 

كنون بار « بوش » هم به دوش من است 
يكي حلقه نو به گوش من است 
 

يكي بعد ديگر رسيد و برفت  
هر آنكو بيامد . بريد و برفت 
 

من آنم كه تاريخم افسانه است 
حقيقت ز من دور و بيگانه است 
 

مرا مرد جنگي لقب داده اند 
غيور و پلنگي لقب داده اند 
 

من از خر كسان قهرمان ساختم 
سگان را چو شير ژيان ساختم 
 

ز بي عقليم گشته اند قاتلين 
امير و وزير و شه المومنين 
 

جهاني به مهتاب و مريخ شد  
به ماتحت ما چيزي تا بيخ شد 
 

گهي با كمونيزم بندم كنند 
تمام وطن پر ز گندم كنند 
 

اگر پف كنند دين در گوش من 
ز گوش دگر مي رود هوش من 
 

ولي ني كمونيست و اسلاميم 
شعوري ندارد سر خاليم 
 

در اين كشمكش پول دين من است 
دگر آدميت به غين من است

 

 

 

به جواب اين شعر ،که توانايي هميشگي قلم شاعرش را آرزو دارم :

 

رنگين چلم

 

 هر که آمد به کون ملت من

 انگلک کرده چيزکي بربود

 

بوش حال انگلک کنان گويد

که در اين کون هيچ باقي نبود

 

 بوش ! سردار من ! در اين لحظه

 ملتم قبض و چيز ها فرسود

 

 منتظر باش و انگلک ها کن

 گاز از قبضيت شود موجود

 

 بعد آن گاز باز اسهاليم

چيز هايي بري همه پر سود!

 

 

+ نوشته شده در  2007/4/22ساعت 20:58  توسط چرس سالارن پرخانه جافر خان  |