اسلاماليکوم هميشره جاناي وبلاگي او اسلاماليکوم بيرادرجاناي وبلاگي!
ولاهي که يک چرسي محترم يک غزل بسيار عروضي بما تقديم کدن . اصلن بخود ما هم ني که به نسوار ما تقديم کدن او ما روي شان چاپ مي کنيم او شعر شان ماچ مي کنيم ! نه نشدن ! گپ ما سرچپه رفتن ! ما مي گفتيم که شعر شان چاپ مي کنيم او روي شان ماچ مي کنيم .
شعر شان بوزن عروضي در بحر نسواريه تقطيع مي شون او مفهوم شان در باره روشنفکر افغانستان مي باشن. محتوي شعر شان يک کم واري سمبوليک رقم استن او مقدمه بکار ندارن . شما خودش گوش کنين او خودش قضاوت کنين او خودش فراموش کنين :
شعر تازه از :عزيز « چرس آلود »
تفــــــداني
بهار آمد و دل کرد ياد تفداني
بريم به کابل و گرديم شاد تفداني
که گر دگر به وطن نيست اصل و بنيادي
نهاده اند نياکان نهاد تفداني
ظريف گردن و خوش اشکم و بزرگ دهن
لطافتيست در اين گير و داد تفداني
به زرق و برق لباسش ز سيم و زر بنگر
نگه نکن تو بداخل فساد تفداني
به خنده لب بگشادست بهر نصوارت
ز بلغم شکمت گشته شاد تفداني
ز بعد اخ و تف خوب دل شود روشن
تجلي ي چه بود در نهاد تفداني
تواضعيست درين گوشه گيري ي طبعش
توازنيست درين خوش ستاد تفداني
گرش ز ارسي ي بالا به روز عيد زني
رسد بدامن و تنبان مواد تفداني
چه خوب فوق و تهش يکرقم شدست رقم
چه رسم و نظم و چه دقت نماد تفداني
***
